من و علی
امروز تصمیم گرفتم یکم با علی باشم. برای همینم آیدا و باباش که خوابیدن من و علی با هم رفتیم فیزیو تراپی. از همون ابتدا شروع کرد ب سئوال پرسیدن: 1.مامان اون که مثل فرمون کشتیه چیه؟ 2.اون که آویزونه 2تا ازون سفیدا داره چیه؟ 3.اون عکس گردن چرا اینجوریه؟(ستون فقرات و ماهیچه گردن) 4.مامان ای دستگاه چرا با اون پایینی فرق داره(دستگاه فیزیوتراپی)ودهها سوال دیگه.قربونش برم بلا شده... بعدش با هم رفتیم خیابون که من لباسی که دیروز گرفته بودم عوض کنیم.که خانوم...حالمو گرفت.چون یه ارزونترشو برداشتم بقیه پولمو نداد گفت بعدا بیا یه چیز دیگه ببر.خیلی نفهم بود.دیروز اینو نگفت. بعد رفتیم دباغپور که علی یکم پله برقی سوار شه (همونجایی که پارسال با...
نویسنده :
فاطمه
19:57



